25

امروز حال خوبی نداشتم.فشار خونم پایین بود انگار.

دوش گرفتم و گفتم برم کارای اداری بکنم.

رفتم که اون اداره امنیت اجتماعی برای گرفتن یه شماره برای کار.

و نکات حاصل:

در نیویورک از لحظه خارج شدن از در خونه روز خوبی داشته باش یو روزت چه طور بوده و از باقی روز لذت ببری به راهه.

اون اداره دقیقا توی دم نیویورک بود.کنار ساختمان تجارت جهانی.

چه قدر فرق داشت با جاهای دیگه.

هر خیابون نیویورک انگار یه شهر جدیده بس حال متفاوتی داره.متروش.محیطش.حس مردمش.

اونجا ساختمونا اولش خیلی مدرن و شیک بودن اما از ساختمون تجارت جهانی که دور میشدی فک میکردی داری میرسی ته تاریخ.همه چیز یه جوری در هم و بر هم بودادما هم زیادی متنوع و مهاجر.چشم بادومی هم زیاد

رسیدم و اقایی که دم در مسئول نوبت دهی ها بود همچین پر انرژی بهم گفت how are you؟ با خودم فکر کردم نکنه من خیلی قشنگم یا خاصم یا مظلومم یا چی؟بعد دیدم با هر کسی که از در میاد دقیقا همینجوری حال و احوال و خوش و بش میکنه انگار نه انگار اونجا اداره مهاجرته مثلا.

تو سالن هم که از ته افریقا تا فرانسوی های بونجوقی همه نشسته بودن.

حتی افسر پرونده هم به هر کی نوبتش میشد و میرفت دم باجه مربوط احوالپرسی میکرد!!!

بعد ازونجا رفتم بانک.

دم بانک همچین با احترام راهنماییم کردن و بعد مدارکم رو گرفتن که گفتم "فقط این کشورای زیر دست امریکان اینقدر تحریم تحریم میکنن.ببین خود امریکاییا چه قدر با احترام تو مهم ترین بانکشون دارن به من حساب میدن!"

و لحظاتی بعد بود که کارمنده دوید دنبال مافوقش و بعد از کلی زنگ و زنگ بازی گفتن فلان فرمت باید پایینش فلان شکلی باشه و این رسمی نیست و ببخشید و تامام

خسته و له رفتم ازمایشگاه

توی خیابون دانشگاه از یه کانکسی حلال یه ساندویچ خریدم و اونم پرسید تو مصری هستی؟ منم گفتم نه من مال ایرانم.

عصر وقت برگشتن رفتم یه بانک معمولی تر.یه خانوم سیاه پوستی اومد برام حساب باز کنه و کلی گیج زد و کلی تلفن بازی و اونم گفت برو فردا بیا!!! تازه اخرشم مدل امریکایی بهم گفت "enjoy the rest of your evening'!

این دیگه خیلی باحال بودیعنی تا اخرین نفس از روزتون لذت ببرید.

نکته جالب دیگه این بود که جز اون افسره باقی کارمندا و نگهبانا همه سیاه پوست بودن.اصلا امریکا مال سیاه پوستاست.حتی تو اداره مهاجرت خیلی از بروشورا هم اسپانیولی بودنکی جرات داره مثلا تو این کشور به این جماعت بگه بالا چشمتون ابرو  هست؟ 

اما خوب حتما اینا اکثریت هستن و ثروت و قدرتی دستشون نیست.وگرنه توی فرم اداری مهاجرت نوشته بود بگید اولا از اسپانیایی های امریکا هستید یا نه و دوما نژادتون رو بگید؟ تو گزینه های نژاد دقیقا افریقاییهای امریکا و اسپانیولی های امریکا و سفیدهای امریکا هم بودن! خدا رو شکر گزینه خاورمیانه نداشتن و به اسیایی بسنده کرده بودن!

و چنین عصر خسته و له برگشتم.

توی خیابونمون یکی انگار یه چیزی مصرف کرده بود و در حالی که سیگار دستش بود رو به اسمون زیر بارون میرقصد و انگار روی ابرا قاتی فرشته ها میرقصه!!!

تازه توی متروی خیابون ما اون گدا همیشگیه نبود اما جاله که کارتون زیر پاش و نوشته ی مخصوصش هستن حتی وقتی خودش نیست.یعنی هر گدا رسما یه مکان برای خودش قرق کرده و کسی کارتون و اشغالا و نوشته هاشو بر نمیداره.حتی اسمشم نوشته بود روی نوشته ای که گذاشته بود

از مسئول ساختمون پرسیدم من اسممو تو یه نامه اداری نوشته باشم نامه ام رو میدن؟ 

گفت نه خیر شما mail box به نامت نخورده تو ساختمون و به نام صاحبخونه است و نامه اگه به اسم تو باشه مرجوع میشه!!!

حالا چه گلی به سر بگیرم که به افسر اسم خودمو دادم برای پست نه اسم صاحبخونه رو؟

 

پ.ن. بعد از هم نشینی با اسیایی ها من عادت ندارم ساعت ۶ عصر برگردم خونه.من عادت داشتم یه کم استراحت کنم دم عصر و فاز کاری دوم رو از ساعت ۷ شروع کنم.این شبا خیلی طولانی و خسته کننده ان.چه کنه این ادمیزاد که بنده ی عادته؟

 


مشخصات

  • دانلود + ادامه مطلب (منبع اصلی)
  • کلمات کلیدی: انگار ,نوشته ,امریکا ,خیلی ,اداره ,گفتم ,تجارت جهانی
  • در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارشدهید.

تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین ارسال ها

عکس آقای خامنه ای

برترین جستجو ها

آخرین جستجو ها

ازن ژنراتور تبریزیها انتخاب رشته و هدایت تحصیلی پیوند|سایت ثبت نام فوری وام ازدواج اندرویدلر آهنگ شاد ارکستری تالار برای عروس و دامادترکی فارسی کردی عربی شمالی لری لکی دات وب - اشتراک تجربه های شخصی Bαх Aяму ƤσωєR هک و ترفند DocUni